ایران گلچین دانستنیهای روز برای عاشقان خوش فکر اندیشه

پيـــــك مـــاه مبـــــــــارك

ارسال شده در:12 شهريور 1387

پيـــــك مـــاه مبـــــــــارك

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيـمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پــــله از سلسـله ديـــو دعــا كـــــرد مـــرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا

هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

شعر از : فتح‌الله اسلامي‌نيا

ارسال برای دیگران

ماه رمضان هم رسید امیدوارم هرچی از خدا می خواین بهتون بده برای ما هم دعا کنید

ارسال شده در:12 شهريور 1387
ارسال برای دیگران

http://irannews.blogtak.com/خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم

ارسال شده در:11 شهريور 1387

خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم

سحــــری بـــا نظــر لطـــف تــــو بیـــدار شوم



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org



پيشاپيش، حلول ماه مبارك رمضان، ماه ميهماني خدا را بر همه مسلمانان جهان،

بويژه ايرانيان و بخصوص خانواده گرانقدر پرشين استار تبريك عرض مي نماييم.



امیدوارم در این ماه توفيق عبادت و خودسازي را از دست ندهيم

و اين شايستگي را داشته باشيم تا خداوند از خطاهايمان درگذرد . انشاالله !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


همانطور كه مي دانيد فردا سه شنبه 12 شهريور 1387 مطابق با اولين روز از ماه رمضان 1429 مي باشد. در توصيف اين ماه عزيز آمده است كه، ماه رمضان نهمین ماه از ماه های قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از نظر اصطلاحي از ریشه (رمض) و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه رمضان نامیده شد. ولی از سوی دیگر، رمضان از اسماء الهی نيز مي باشد. این ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود و عبادت در یکی از شب‌های آن (شب قدر) بهتر از عبادت هزار ماه است. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده اند : ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است، ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است، روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. شما بر مهمانی خداوند فرا خوانده شده اید و از جمله اهل کرامت قرار گرفته اید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتي درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌ داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

التماس دعا

ارسال برای دیگران

خطبه پیامبر اکرم در روز آخر شعبان

ارسال شده در:11 شهريور 1387

خطبه پیامبر اکرم در روز آخر شعبان

سلمان فارسی رحمهٔ الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلی الله علیه و آله فی آخر یوم من شعبان، فقال یا ایها الناس قد اظلکم شهر عظیم مبارک، شهر فیه لیلهٔ خیر من الف شهر، جعل الله صیامه فریضهٔ و قیام لیله تطوعا، من تقرب فیه بنافلهٔ من الخیر کان کمن ادی فریضهٔ فیما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر یزاد فی رزق المؤمن، و شهر اوله رحمهٔ،و اوسطه مغفرهٔ، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم.‏» (۱)
ماه رمضان برای مؤمن سود و برای منافق خسران است. حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما خطبه‏ای در فضیلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خویش به ما فرمود: ای مردم به راستی ماه بزرگ مبارکی بر سر شما سایه افکنده، ماهی که در او شبی است که از هزار ماه بهتر است، که خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، کسی که تقرب بجوید به خداوند، به انجام نافله خیری، مثل آن است که در غیر ماه رمضان فریضه‏ای انجام داده باشد، و این ماه، ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.
و ماه روزه، ماه مواسات و برابری است، و ماهی است، که رزق مؤمن در آن زیاد می‏گردد، و ماهی است که اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادی از آتش جهنم است، و این ماه برای مؤمن بهره و منفعت است، و برای منافق خسارت و ضرر.

منبع: مستدرک الوسائل، مرحوم نوری، نقل از وقایع الایام، ص

ارسال برای دیگران

‹يا خميني (ره)›

ارسال شده در:19 خرداد 1387
‹يا خميني (ره)

 

اي كودك خمين و شاگرد درس قرآن
اي نوجوان حوزه استاد فضل و عرفان
گشتي فقيه و مرجع در دوره جوا ني
بودي مراد و مولي هم مقتداي دوران
بس عالمان فاضل در پاي درس خُلقت
مرهون خُلق نيكت اهل ادب فراوان
مجذوب تو سرا سر پيرو جوان امت
دلبسته خصالت ز ايران و شام و لبنان
با حسن خلق و تدبير از جمله دل ربُودي
بر عارفان مراد و الگوي هر مسلمان
احساس چون نمودي در نزد دين خطر را
چون رعد ناله كردي دريا شدي خروشان
امت پي ات روانه چون سيل بي كرا نه
بر خشم شان نشا نه قلب سياه شيطان
چون موج بر خروشيد امت به اتكا ئت
بنيا نكن از قفايت جاري به هر خيا بان
از جان خويش بگذ شت اين امت خدا جوي
از بهر حفظ راهت تقديم جان شد آسان
يوم الّه اش تو گفتي آن روز جاودان را
پاينده شد به دوران آن انقلاب شايان
دشمن به خويش لرزيد از هيبت تو آنروز
آشفته گشت و مجنون بردت بسوي زندان

خورشيد كه را نتوان در بند در كشيدن
شمسي تو در جهان و راهت به حق رسيدن

سختي بسي كشيدي در راه دين داور
تبعيد كرد خصمت آن بي حياي كا فر
دريا شدي خروشان رفتي برون چو ز ايران
شد كاخ ظلم ويران از خشمت اي دلاور
دشمن به خواب غفلت بودي تو نزد با بت
درس از علي گرفتي فاتح شدي به خيبر
گاهي به كاظمين و گاهي نجف سرايت
گشتي بسان با بت فارغ ز درس حيدر
زنجير و كنده نزدت چون موي وموم گرديد
سندي چو بند كردت ديدت به عرش داور
سنگ عروج ز اندام در حيرت تو مانده است
كردي عروج و ما ندي ما را به دل سرا سر
با ميل سر كشيدي آن زهر آتشين را
از بهر حفظ مكتب گشتي چو لاله پرپر
نامت هماره جاويد اندر جهان بما ند
اي شمس عالم آرا گيتي تو را مسخّر
احياء دين و قرآن در اين زمان به دستت
از جانب خدايت اينگونه شد مقدّر
سيد علي به امرت بر امت تو قا ئد
قائم پي مرامت خامنه اي رهبر
مكتب رهين جهدت امت رهين جودت
اي فاتح دو ميدان رزمنده دو سنگر

در اوج استقامت نامت عجب درخشيد
اي شمس عالم آرا نورت چه نيك تابيد


آن روز در غزا يت شور و فغان بپا شد
غوغاي روز محشر در آن مكان بپا شد
گريان همه خلايق ديدم در آن مصلّي
فرياد وا اماما زان شيعيان بپاشد
گويا كه اندر آن روز ا فتاد عرش اعظم
شيون ز هفت گردون هم ز آسمان بپا شد
سيل عظيم امت از ماتمت خروشان
ايران تمام دريا طوفان در آن بپا شد
طوفان اشك و ماتم در هر كرانه پيچيد
زان شور و اشك و غوغا موجي گران بپا شد
گفتم غلط ز ايران عالم تمام غم بود
بزم عزا سرا سر در ا نس و جان بپا شد
جسمت بسان گوهر در دُرج خويش پنهان
خورشيد زان مصلّي طالع ، چنان بپا شد
خورشيد و مه غمين و چرخ سپهر در سوك
سوك تو يا خميني(ره) در اختران بپا شد
نوري بر آسمان شد زان هودج بلورين
زان نور و اشك ياران رنگين كمان بپا شد
ديدم درآن مصلي غوغاي روز محشر
گويا كه رستخيزي در آن زمان بپا شد
بس كاروان ماتم از هر طرف روانه
بر سر زنان به سوكت صد كاروان بپا شد

پاينده تا قيام مهدي(عج) ست انقلابت
شد مستدام نامت در صدر اين قيامت



ديدم در آن مصلّي آن رستخيز و محشر
بودي در آن سخنران بهر امم به منبر
فرياد دلنشينت در آن مكان بپا بود
آرام جان ياران ، لرزيد زان ستمگر
گفتي كه انقلابم بر امتم امانت
باشد كه پاس داريد اي ياوران رهبر
راضي نيم ز نامم جوييد سود سوئي
گفتي سخن چو جدت اي وارث پيمبر
كردي وصيتي چون جد بزرگوارت
گويا زمان مكرر گرديده بار ديگر
گفتي امانتم را بايد نكو بداريد
تا از شما ستا نم در پاي حوض كوثر
نقصي روا مداريد آن را به طول دادن
زيرا بسي به پايش گرديده اند پرپر
خونهاي نوجوانان پير و جوان فراوان
در پاي انقلابم جاري شده سرا سر
جور جفا فراوان امت بديد چو من
سختي بسي كشيديم از دشمن محقّر
راهم هماره بادا در پيش روي امت
در حفظ اين ولايت گفتم سخن مكرر
از راه من حمايت هر كس نموده با جان
او را كنم حمايت در نزد ذات داور

با الّه كه صادقي تو در شيوه حسيني(ع)
صدق تو را خريدم با نرخ جان خميني(ره)


فردا به نزد جدت ما را نما شفاعت
اي وارث پيمبر الگوي استقامت
رفتي ز بين امت اما رهت هماره
در پيش روي ياران اي مشعل هدايت
بر پا شد از قيامت اي رهبرا قيامت
بر امت ملل شد اميد انقلابت
لب تشنه مرامت اهل جهان سرا سر
آب حياة ياران سرچشمه مرامت
ما پيروان راهت از جان و دل مريدت
از چشمه سار مهرت كردي به ما سقايت
شمسي بُدي فروزان در مشرق جماران
هادي شدي ز احسان تا بگسلد جهالت
جهل و خرا فه رفت از يمن ولايت تو
امت رهيد زين ره از ورطه هلاكت
هرگز نمي هراسيم از دشمن مرامت
بگذار تا بميرد ما را كند شماتت
ما جمله جا نفشا ني در راه تو نمائيم
جانانه مي ستيزيم با دشمنان راهت
از طعنه هاي دشمن خوفي به دل نداريم
در واپسين عمرش دارد چنين لجاجت
بگذار تا بميرد در لاك خود بتازد
در گرد خود بگردد تا ماند از شرارت

حكاكم و مريد رسم و رهت به دوران
لطفي كن و دعايي تا جان دهم به پيمان
 

ارسال برای دیگران

پيشاپيش حلول سال 1387 را به همه هموطنان و دوستان عزيزم تبريك عرض مي كنم اميد وارم

ارسال شده در:27 اسفند 1386
پيشاپيش حلول سال 1387 را به همه هموطنان و دوستان عزيزم تبريك عرض مي كنم اميد وارم
سال جديد براي همه شما سالي پر از سلامتي ، موفقيت و شادكامي باشد.
ارادتمند همگي شما عشق خدائی

بهترین وب های سال گذشته

http://picrooz.blogtak.com

http://lorestani.blogtak.com

http://irangolchin.blogtak.com

http://1000gole.blogtak.com

http://1000gol.blogtak.com

http://ganjinahsl.blogtak.com

mother20.blogsky.com

 

وب های به روز

http://irangolchin.blogtak.com/
http://1000gol.blogtak.com/
http://lorestani.blogtak.com/
http://1000gole.blogtak.com/
http://lorestani110.blogtak.com
http://sajadlorestani.blogtak.com

ارسال برای دیگران

سفر در صفر

ارسال شده در:19 اسفند 1386

سفر در صفر

بر چهار گوشه ی قلبم سیاهی زده ام.
آخر به جای یک غم، یک دنیا غم در دلم خانه کرده.
قصه این است... بشنو:
خوب که گوش کنی
ملائکه مرثیه سرایی می کنند.
گاهی برای تازه واردها می گویند از دو سفر کرده...
صدای می آید « من در اسم گذاشتن بر این طفل بر شما مقدم نمی شوم رسول الله!»
و نام می گذارد خدا بر او « حسن»!
و قصه به اینجا ختم می شود که مرد پیر مهربان گفت: این حسن را می بینی؟ گریه اش دلم را می لرزاند...
و قصه تمام می شود...
هنوز اما،
در کوچه های خلوت مدینه،
صدای دویدن حسن می آید...
هنوز،
در مدینه
ستون حنانه1 ناله می کند
هنوز،
در مدینه
صدای شکستن بغض حسن بلندتر از صدای سیلی به گوش می رسد...
هنوز،
در مدینه
خورشید در انتظار نماز صبح پیامبر است
هنوز،
در مدینه
صدای ریختن جگر بر طشت می آید...
هنوز،
در مدینه
کسی نجوا می کند « حسنم گریه ی تو برایم سخت تر است»
هنوز،
در مدینه
کسی صدا میزند « اگر شفاعت می خواهی بگو محمد (ص) رسول الله!»
اما...
دیگر برای دیدن زیبارویی مثل حسن (ع) کوچه راه بندان نمی شود...
دیگر هیچ کس با صوت رسای پیامبر (ص) خدا ترس نمی شود...
دیگر کسی راهبرش را به سیم و زر نمی فروشد...
دیگر کسی سنگ نمی زند بر پیشانی فرستاده ی خدا...
علی (ع) مثل همیشه تنها بر پیکر پاک آسمانی پیامبر نماز خواند...
حسین(ع) اشک می ریخت بر پیکر تیر باران برادر...
و قصه تمام می شود...


--------------------
پی نوشت:
1. ستون حنانه ستونی است که به جای درختی ساخته اند که پیامبر موقع خطبه خواندن ابتدا بر آن تکیه میزدند. وقتی منبری برای پیامبر ساختند از ان درخت صدای ناله ای بلند شد و پیامبر درخت را در بر گرفت تا آرام شد

ارسال برای دیگران

جزیره خضرا

ارسال شده در:11 اسفند 1386

 

متن روایت جزیره خضراء

علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار می‌گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم؛سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که نعمت معرفت به ما ارزانی داشت و توفیق پیروی از اشرف مخلوقات و برگزیده کاینات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنایت فرمود. و ما را به محبت و مودت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانید. پس از حمد و ثنا، در خزانه امیرمومنان، پیشوای پرهیزکاران، سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) رساله‌ای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:

«پس از حمد پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» چنین گوید که از شیخ شمس الدین بن نجیح حلی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی در نیمه شعبان سال 699هـ هجری حکایت عجیبی که زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود ، شنیدم. با شنیدن داستان شوق عجیبی در من ایجاد شد که به خدمت شیخ زین الدین بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطه‌ای در بین نباشد.پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوایل شوال همان سال (699 هـ) به حله مسافرت کرده است. من نیز راهی حله شدم و او را در منزل فخر الدین ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین حلی نقل کرده برای من هم تعریف کند. شیخ زین‌الدین، حکایت خود را از آغاز تا انجام در منزل سید فخر الدین و در حضور او و گروهی از علمای حله که برای زیارت شیخ آمده بودند، برای من نقل کرد.متن حکایت به طور خلاصه چنین است:

«من در دمشق خدمت شیخ « عبدالرحیم حنفی» و شیخ « زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین ‌الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوش بین بود و به آنان احترام می‌گذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگر اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا این که  برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین قریه جزیره رسیدیم من شدیداً بیمار شدم به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب قریه سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود.

بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم روبه بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچه‌های قریه گردش کردم. در آنجا قافله‌هایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین بربر که نزدیک جزیره شیعیان است می‌ایند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست‌وپنج روز راه است.

من به راه افتادم تا این که  به جزیره رافضیان (شیعیان) رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان ‌گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالی گریه‌ام گرفت . مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند.

بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند. گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی می‌دهم. وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشه‌های مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمی‌بینم، پس آذوقه شما از کجا می آید؟

گفت: از جزیره خضراء در آبهای سفید. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما می‌اید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن ، چهار ماه دیگر خواهد بود.

من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقه‌ها از آن سمت می‌اید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم. به مردم آنجا گفتم من چیزی می بینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(عج) به سوی ما می‌ایند.  طولی نکشید که هفت کشتی یکی بعد از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه‌تعجب‌کردم.گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شده‌ای؟

گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصیاتت از پیش به من رسیده است! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذیرفت. با هم حرکت کردیم . بعد از این که  مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟

گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟

گفت: اینجا بحر ابیض «دریای سفید» است و این هم جزیره خضراء می‌باشد. این آبها همانند دیوار, اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتی‌های دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند ، به برکت صاحب‌الزمان (عج) غرق ‌گردند. بعد از این که  آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود.

مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود ، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمس‌الدین محمد عالم می‌خواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین می‌آموختند. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت می‌کردم و غذا را با سید شمس الدین و یارانش  صرف می‌کردم.

هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب می‌خوانید. پاسخ داد: خیر، ولی من نایب خاص آن حضرت هستم. از او پرسیدم: ایا امام زمان را دیده‌ای؟ فرمود: نه، ولی پدرم می‌گفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است.

بعد از آن سید شمس‌الدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در بستان در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را می‌بینی؟ گفتم: آری. فرمود: در وسط این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا قبه‌ای است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا می‌روم و امام زمان (ع) را زیارت می‌کنم، در آنجا دو رکعت نماز می‌خوانم و ورقه‌ای می‌یابم که هر چه نیاز داشته باشم،در آن نوشته شده است و هر حادثه‌ای که پیش اید و هر محکمه‌ای که در بین مومنان انجام دهم حکمش را در آن می‌یابم و به آن عمل می‌کنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام (ع) را زیارت کنی.

من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما مأذون نیستیم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمس‌الدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمس‌الدین. او از فرزندان امام (عج) است و بین او و امام زمان (ع) 5 واسطه است.

بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنین ضرورتی هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بین قرائت ، اختلاف قراء را هم ذکر می‌کردم. سید به من گفت: ما اینها را نمی‌شناسیم . قرآن ما مطابق قرآن علی بن ابی طالب است. گفتم: چرا بعضی ایات قرآن ربطی به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت‌: آری، چنین است و جریان جمع آوری قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب را تعریف نمود.

او گفت: وقتی علی(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نیازی نداریم. آنگاه ابوبکر در میان مسلمانان اعلام کرد که هر کس ایه‌ یا سوره‌ای از قرآن در اختیار دارد نزد من بیاورد. سپس ابوبکر ,ابوعبیده جراح، عثمان، سعد بن ابی وقاص، معاویه بن ابی سفیان، عبدالرحمن‌بن عوف، طلحه بن عبیدلله، ابو سعید خدری، حسان بن ثابت و جماعتی دیگر از مسلمانان گرد هم آمدند و این قرآن را جمع‌آوری کردند و در هنگام جمع آوری, ایاتی را که خطاهایشان را در غصب خلافت آشکار می‌کرد از قرآن حذف کردند. از این رو ایات قرآن را غیر مرتبط می‌بینی.

از جناب شمس‌الدین مسائل بسیاری پرسیدم. گفتم: سید من! علمای شیعه حدیثی را از امام نقل می‌کنند که خمس را به شیعیان خود از اولاد علی (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلی چنین است. آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل می‌کند و می‌گوید : سید به من گفت: تو نیز تا کنون دو مرتبه امام زمان را دیده‌ای ولی او را نشناخته‌ای.

از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمس‌الدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید. بسیار اندوهگین شدم . گفتم: ایا اجازه می‌دهید همه آنچه را دیده‌ام، باز گو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد.

به او گفتم سرور من؛ می‌شود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را می‌بیند ولی نمی‌شناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیده‌ام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیده‌ای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد.

بعد از این ماجرا ، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنایت فرمود که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشته‌ام.  یحیی بن طیبی می‌گوید: شیخ زین‌الدین علی بن فاضل گفت: در جزیره خضراء فقط نام پنج نفر از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی, شیخ طوسی, محمد بن یعقوب کلینی, ابن بابویه, ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی.این آخرین مطلبی است که از علی بن فاضل شنیدم.


آیا جزیره خضرا در مثلث برمودا قرار دارد؟

داستان جزیره خضراء حکایت از آن می کند که: زین الدین علی بن فاضل مازندارنی،درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده،و از سرزمین بربر سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته،تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است در آنجا مطلع شده که جزیره ای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت ولیعصر(عج) در آنجا زندگی می کنند.مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است . نا خدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند .علی بن فاضل نقل می کند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا گفت:

«کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند،از برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است .

این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پیشداوری حل کند.

آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما،در 11 اکتبر 1492میلادی،دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای «سارگاسو» شد.

درخشندگی آبهای سفید ، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از مثلث سخن گفته شد از آب ها سفید هم سخن گفته شده.چارلز برلیتز می گوید: جالب است در این باره گفته شود ، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب»و فضانوردان اخیر ، متّفقاً به آن اشاره کرده اند به عملکرد نیروی یاد شده، ارتباط دارد.در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده،او می گوید:« ما کاملا گم شده ایم . ما وارد آبهای سفید شده ایم»دیگر پیامی از او شنیده نشد.

یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد می آوریم که از ناخدای کشتی نقل می کند:«این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده،کشتی های دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق می شوند ، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان».

نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن می گویم.پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این سئوال در ذهنمان پدید می آید :راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟آیا برای این هست که سرسبز و خرم هست؟همه جزیره های روی زمین سرسبز و خرم هست پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به همین جهت خضراء نامیده می شود.

 جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها مبتلا شدند.در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست:
-دیگر هواپیما در اختیار ما نیست !
-همه دستگاهها از کار افتاده است !
-ما روی آب های سفید هستیم !
-جزیره ای می بینم که در وسط آب های سفید است ولی نور سبز رنگی آنرا احاطه کرده است که نمی توانیم از آن فیلمبردای کنیم!!!سپس ارتباط برای همیشه قطع شد و دیگر خبری از آن ها نشد.جالبتر اینکه عین همین پیام از دیگر هواپیماهای دیگر نیز دریافت شد.!

اینجاست که سرنخ دیگری به دست می آید و این احتمال قوت می گیرد که شاید «جزیره خضرا»در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند.

تذکر لازم:یاد آوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمی کنم جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله اعلم و رسوله

ارسال برای دیگران

کشتی نوح

ارسال شده در:11 اسفند 1386

 

اين مقاله که با اندکي حذف و اضافه ارائه مي شود، نوشته دکتر «جاناتان گري»، باستان شناس و محقق استراليايي است که مدت 30 سال از عمر خود را در نقاط مختلف جهان به کشف و حفاري مشغول بوده است:

در سال 1959، يک خلبان ترک، براساس مأموريت محول شده، چندين عکس هوايي براي مؤسسه ژئودتيک ترکيه برداشت. هنگامي که مأموريت به پايان رسيد، در ميان عکس هاي او تصويري جلب نظر مي کرد که بيشتر شبيه يک قايق بود تا چيزي ديگر، قايقي بزرگ که بر سينه تپه اي، در فاصله بيست کيلومتري کوههاي آرارات آرميده بود.

تصوير هوايی از فسيل کشتی که محل آسيب ديدگی ناشی از برخورد به يک صخره در آن مشخص است.

 

 

 

تصوير هوايي از فسيل کشتي که محل آسيب ديدگي ناشي از برخورد به يک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده اين تصوير، تعدادي از متخصصان، علاقه مند به پيگيري شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ايالتي اوهايو يکي از اين علاقه مندان بود. او کسي بود که قبلاً در زمينه کشف تأسيسات روي زمين از طريق هوا، مطالعات دانشگاهي داشت و پايگاههاي موشکي کوبا را در دوران کندي کشف کرده بود.

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هيچ شکي ندارم که شيء موجود در عکس هاي هوايي يک کشتي است. من تا به حال در طول مدت فعاليتم، هرگز چنين شيء عجيبي در يک عکس هوايي نديده بودم.» پس از آن يک گروه کاوشگر آمريکايي نيز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولي حتي با انجام تحقيقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهي بدست آورد.

۱۷ سال از آخرين تحقيقات در منطقه گذشت و هيچ اکتشافي تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ يک باستان شناس آمريکايي به نام «ران ويت» تحقيقات جديد خود را در منطقه آغاز کرد. او بسيار زود دريافت که اين شيء قايق مانند، بسيار بزرگتر ازحدي است که قبلاً تصور مي کرد. او بزودي با انجام محاسبات دقيق دريافت که طول اين شيء عظيم الجثه بلندتر از طول يک زمين بازي فوتبال و اندازه آن به بزرگي يک ناو جنگي است که کاملاً در زمين دفن شده است. اما کشتي کشف شده در زير گل و لاي قطوري دفن شده بود و بسختي به جز از ارتفاع قابل رؤيت بود.

به دليل همين عدم مشاهده دقيق از سطح زمين، امکان هر تحقيقي غير ممکن بود. از سوي ديگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگين بود که هر گونه اقدامي را در وهله اول عقيم مي ساخت. «ران وايت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پيگيري مي کردند، به جايي رسيدند که تنها وقوع يک حادثه عجيب و نادر مي توانست راهگشاي کار آنها باشد:

«زمين لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمين، به دليل ابعاد وسيع و بزرگ آن غير ممکن است و تنها با يک لرزش زمين، اين شيء مي تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گيرد.

از تحقيقات ران ويت مدت زيادي نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمين لرزه اي در محل، باعث شد تا کشتي مزبور به طور شگفت آوري از دل کوه بيرون بزند و سطح زمين اطرافش را به بيرون براند. بدين ترتيب ديواره هاي اين شيء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.

بدنبال اين زمين لرزه، ران وايت ادعا کرد که شيء مذکور مي تواند باقيمانده کشتي نوح باشد. سپس بدبيني ها به خوش بيني مبدل و اين سؤال ها مطرح شد: «اگر اين جسم عظيم قايقي شکل به طول يک زمين فوتبال، در ارتفاع 1890 متري کوههاي آرارات، کشتي نوح نيست، پس چه چيز مي تواند باشد؟ و اگر جسم کشتي نوح است، آيا طوفان نوح واقعاً بوقوع پيوسته است؟... آيا ما شاهد بقاياي کشتي افسانه اي حضرت نوح که در کتب مقدس اديان جهان از آن صحبت شده است، هستيم؟»

طوفان و سيل در زمان حضرت نوح در سطح وسيعي بوسعت کره زمين واقع شده است. به اعتقاد مسيحيان و بنا به نص انجيل، اين حادثه عظيم و دهشت آور، براي تنبيه مردمان آن روزگار که دست به سرکشي زده بودند و به منظور نجات نوح پيامبر و پيروانش واقع شده بود. بررسيهاي زمين شناسي در نقاط مختلف دنيا، نابود شدن و مرگهاي دسته جمعي موجودات زنده را بر اثر حادثه اي غير منتظره نشان مي دهد. برخي از اين حوادث با زمان طوفان نوح همخواني دارد.

وجود لايه هاي مخلوط فسيل شده حيواناتي چون فيل، پنگوئن، ماهي، درختان نخل و هزاران هزار گونه گياه جانوري، تأييدي بر اين واقعيت است. اين سنگواره ها که بعضاً در برگيرنده حيوانات مناطق گرمسير با مناطق سردسير (در کنار هم) هستند، نشان مي دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گياهان خارج شده، در زير رسوبات مانده و به فسيل تبديل شده اند. امتزاجي عجيب از جانوران خشکي و دريا، حاره و قطبي که مرگي آني و دلخراش را روايت مي کنند.

 

  http://i5.tinypic.com/16hol1u.jpg 


تاريخ در مورد محل به گل نشستن کشتي چه مي گويد؟

داستان کشتي نوح از گذشته هاي دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پيش نقل کرده اند که توريست ها و مسافران کنجکاو بسياري از قديم اين منطقه را در کوههاي آرارات کشور ترکيه، مورد بازديد قرار مي دادند و گاهي تکه هاي کوچکي از آن به غنيمت برده مي شد. در تاريخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح، آشوريان اقدام به ورود به کشتي کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زير زمين واقع شده بود شدند. اين نشان مي دهد که اقوال مختلف در مورد موقعيت جغرافيايي کشتي، متفقند.


تکنولوژي پيچيده در ساخت کشتي

اينجا صحبت از ساخت يک قايق کرجي کوچک هشت نفره با ظرفيت چند حيوان کوچک نيست. بحث بر سر تکنولوژي پيچيده اي است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پيشرفته و نيروي انساني حاذق مي طلبيده است. از آنجا که ياران حضرت نوح تعداد بسيار کمي بوده اند، اين سؤال پيش مي آيد که نوح براستي چگونه اين کشتي را ساخته است. کشتي اي که تاکنون از عجايب کتب مقدس به شمار مي رفت و اکنون يک واقعيت علمي لمس شدني است. آيا نوح به تنهايي توانسته است کشتي ناوگونه خود را به طول يک زمين فوتبال و به وزن تقريبي ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آيا ساخت يک کشتي با دست خالي با امکانات آن زمان، به گنجايش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربري با تصورات ما درباره قدما، همخواني دارد؟ براستي چه تعداد جانور و چگونه جمع آوري شدند و در کشتي جايگزيني شدند؟ آب و غذا چگونه تأمين مي شد؟ جانوران وحشي چگونه به سوي کشتي هدايت شدند؟ بايد کار جمع آوري و هدايت حيوانات کاري سخت بوده باشد ولي بهرحال فرمان خدا بايد انجام مي شد.

...خوشبختانه تحقيق بيشتر در محل، حضور حيوانات را در کشتي يافت شده، تأييد کرد. کشف مقادير قابل توجهي فضولات حيوانات که به صورت فسيل در آمده اند و از ناحيه خسارت ديده کشتي به بيرون رانده شده اند ، فرضيه ما را بيشتر به واقعيت نزديک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتي نوح بارها و بارها سعي کرده اند به درون کشتي فسيل شده راه يابند ولي هميشه با توده هاي عظيم سنگ و خاک نيمه ويران مواجه شده اند. در آخرين تلاشها، کاوشگران سعي کردند لايه هاي گل و لاي خشک شده اطراف کشتي را در هم بشکنند و از ميان بردارند تا شايد راهي براي ورود به اتاقکهاي زيرين کشتي پيدا کنند، اما خيلي موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشي از شاخ فسيل شده جانوري را کشف کرد که از قسمت تخريب شده کشتي که فضولات حيواني بيرون ريخته بودند، به بيرون افتاده بود. به تشخيص محققان، اين شاخ که مربوط به يک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازي سالانه جانور به هنگام خروج از کشتي در آنجا رها شده است...


کشتي نوح: اسکلت فلزي، بدنه چوبي

آزمايشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معين در ساختار کشتي تأييد کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تيرهاي باريک آهني، الگويي ترسيم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهاي زرد و صورتي بر روي کشتي علامتگذاري شد. آنها همچنين گره ها و اتصالات آهني محکم و برجسته اي را يافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتي بکار رفته اند.

تصوير برداري هاي راداري نشان داده که در محل تصادم کشتي با صخره به هنگام فرود آمدن يا به عبارت ديگر به گل نشستن، نوارهاي آهني يا تيرهاي فلزي کج شده اند. آنها مي گويند که استفاده وسيع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتي خارج از حد تصور ماست.

و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه37)

       و کشتی بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما

کشتی نوح : اسکلت فلزی ، بدنه چوبی

 

 http://i5.tinypic.com/16hojnl.jpg

 

به نظر مي رسد که تکنولوژي پيشرفته و رشديافته اي در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژي و تمدني که ذهن ما را از تمرکز بر روي بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنيا به اين نقطه از جهان معطوف مي کند.

اکتشافات زماني جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکي حاصل از تقاطع تیرهاي فلزي افقي و عمودي بکاررفته در بدنه کشتي بدست بياورند. تصاويري که نشان مي دهند ۷۲ تير فلزي اصلي در هر طرف کشتي به کاررفته است. به نظر مي رسد که براي هر چيزي طرح و الگويي وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهاي کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظريه وجود طرح مهندسي پيشرفته را تأييد مي کند.

در طول تحقيقات، بررسيهايي در مورد تعيين طول، عرض و قطر کشتي انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزييات کف کشتي، ساختمان و الگوي اوليه و مواد تشکيل دهنده آن اطلاعاتي بدست آورند. دستيابي به چنين کشفياتي مبهوت کننده بود، چرا که در بسياري از مواقع، درک واقعيت کشف شده از حد تصور خارج بود.

کشف يک لايه غلافي و کپسولي شکل در داخل کشتي از اين جمله بود که در واقع کشتي را به دو لايه يا پوسته اصلي مجهز مي کرد. اين آزمايشات، وجود ديوارهاي داخلي کشتي، حفره ها، اتاقها و دهليزها و همچنين وجود دو مخزن بزرگ استوانه اي را تأييد کرد. در اين آزمايشها که به «رادار اسکن» يا «اسکن هاي راداري» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه اي بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتي متر بلندي و هفت متر و بيست سانتي متر عرض داشته اند و به دور هر يک از آنها کمربندي فلزي نصب شده بود، در نزديکي تنها در ورودي کشتي وجود داشته اند. در يکي از آزمايشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگري ترکيه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتي از سه لايه چوب به هم چسبيده تشکيل شده است. اين سه لايه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبيده بودند.

در سال ۱۹۹۱، يک عدد ميخ پرچ فسيل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقاياي کشتي کشف شد. تجزيه و تحليل ترکيبات اين ميخ وجود آلياژهاي آلومينيوم، تيتانيوم و برخي از ديگر فلزات را تأييد کرد.

اين در حالي است که گمان مي رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومينيوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسيده باشد. آيا ما نيازمند بازنگري در تاريخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستيم؟


لنگرهاي کشتي هم کشف شد!

بر بلنديهاي تپه هاي اطراف محل کشتي، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجيم سنگي يافتند که در بالاي هر کدام سوراخي بزرگ تعبيه شده بود. اين اجسام مثلثي شکل سنگي و نيمه صيقلي، شبيه به لنگرهاي کشتي هاي باستاني بودند که «دراگ» ناميده مي شدند. اينها در واقع ابزاري بودند که به علت وزن زياد به جاي وزنه يا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب مي شدند. چگونه و با چه نيرويي؟ دقيقاً نمي دانيم ولي حدس هايي در اين زمينه وجود دارد.

کشف شش وزنه يا لنگر کشتي، هر يک مجهز به سوراخي در بالاي آن، حدس باستان شناسان را به يقين تبديل کرد. اين وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب شده بودند.

 


اندازه کشتي نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع ياد شده است. واحد ذراع در مصر قديم در زمان حضرت موسي(ع) برابر با ۵۲.۷ سانتي متر بوده است. با محاسبه اين رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست مي آيد.

طول کشتي مورد کاوش توسط دو تيم مختلف در دو زمان اندازه گيري شد. رقم بدست آمده دقيقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان مي داد. اين محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد...


کتيبه اي که ادعاي دانشمندان را اثبات کرد

روايت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمين نشستن کشتي و فروکش کردن آب، پرنده اي را که بايد مانند کبوتر يا کلاغ بوده باشد به بيرون فرستاد تا مطمئن شود خشکي نزديک است يا نه. بار اول پرنده با خستگي به کشتي بازگشت و اين بدان معني بود که خشکي در آن نزديکيها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتي باز نگشت و اين آزمايش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزديک است. [در کتاب مقدس که گويا اين روايت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا يک کلاغ را مي فرستد که از فرستادن کلاغ نتيجه اي نمي گيرد و بعد از آن کبوتري را مي فرستد- انصاف]

درست در دو کيلومتري شرق محلي که کشتي هم اکنون قرار دارد، دهکده اي وجود دارد که «کارگاکونماز» ناميده شده است. نام اين دهکده ترکي را چنين ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف مي کند نه باز مي گردد.» [چارلز برليتز در کتاب "کشتي گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام اين محل را "جايي که کلاغ نمي نشيند" ترجمه کرده است- انصاف]

محل کنوني کشتي در دل کوههاي آرارات از گذشته هاي دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پايين منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتي گمشده نوح" آمده نام اين منطقه به «تمانين» (Temanin) معروف است که به معني «هشت» است. شيخ صدوق در کتاب عيون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلي که کشتي به زمين نشست قريه اي بنا کرد و نام آن را قريه «ثمانين» (هشتاد) گذاشت." همانطور که مي بينيم بين کلمات «ثمانين» (هشتاد) و «تمانين» (هشت) از نظر شکل و معني شباهت زيادي وجود دارد- انصاف]

در نزديکي محل فرود کشتي در بالاي تپه، لوحه اي کشف شد که ادعاهاي باستان شناسان را به طرز زيبايي اثبات کرد. کتيبه اي که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روي اين تابلوي سنگ آهکي، در سمت چپ، تصوير رشته کوههايي ديده مي شود که در کنار يک تپه و سپس يک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، يک تصوير قايقي شکل با هشت نفر انسان کنده کاري شده است... در بالاي سنگ کتيبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف اين کتيبه همگان را به شگفتي واداشت. [کتاب مقدس، سرنشينان کشتي نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روايات شيعه نيز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعيت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه اي در کنار آن و قله يک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.

...در پايان به برخي نکات در تأييد تحقيقات اشاره مي کنيم:

۱- «کتاب مقدس» مي گويد که کشتي نوح در ناحيه کوههاي آرارات فرود آمده است.

۲- قرآن کتاب مقدس مسلمانان، مي گويد که کشتي نوح بر روي کوه «جودي» نشسته است. کوهي که در حال حاضر کشتي مورد نظر بر آن قرار دارد به ترکي «کودي» داغ يا همان کوه «جودي» نام دارد. [در منابع اسلامي آمده است که محل کوه جودي در منطقه موصل است. مثلاً در کتاب «الدر المنثور» از امام کاظم(ع) نقل شده که «جودي کوهي است در موصل». رجوع به نقشه جغرافيايي نشان مي دهد که نزديکترين محل معروف و شناخته شده در عصر ائمه به کوه آرارات، منطقه موصل در شمال عراق است- انصاف]

قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه44)

                                     و کار پایان یافت و کشتی بر کوه «جودی» پهلو گرفت. [

۳- آشور نصيربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از ميلاد) مدعي بود که کشتي نوح در محلي به نام نيسير پهلو گرفته است. در فاصله کمتر از ۵۰۰ ياردي محل کشتي، دهکده اي وجود دارد که اوزون گيلي نام دارد و پايين تر از آن بر روي نقشه هاي بسيار قديمي، محلي به نام نيسير يا نسير مشاهده مي شود.

۴- اسامي برخي اماکن در اطراف کوه آرارت نيز مي تواند با ماجراي طوفان و کشتي نوح مرتبط باشد؛ خود کوه آرارات در ميان ارمني ها به کوه «ماسيس» معروف است که به معني «مادر جهان» است، «نخجوان» به معني «محل فرود» است، «اچميادزين» به معني «فرودگاه» يا «کساني که فرود آمدند» است، «آرگوري» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است که مي تواند يادآور کاشت درخت مو توسط حضرت نوح(ع) پس از پايان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس به آن اشاره شده باشد، دهکده اي نزديک به محل کشتي وجود دارد به نام «محشر» که مي تواند يادآور مجازات جهاني مردم دنيا باشد- انصاف (به نقل از "کشتي گمشده نوح" صفحه ۱۷۱)]

هم اينک دولت ترکيه با اعزام گروههاي باستان شناس، کشتي را مورد حفاظت قرار داده و برخي از يافته هاي باستان شناسان براي حفاظت و مراقبت بيشتر، مورد توجه ويژه قرار گرفته اند. کشف چهار ستون فلزي فسيل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتي متر طول دارند و از بخشهاي مهم در ساخت کشتي بوده اند، از جمله اين اشياء است که هم اکنون در تملک وزارت معادن و فلزات ترکيه قرار دارد.

در دل کوههاي آرارات در نزديکي مرزهاي ايران و ترکيه، جسم عظيم فسيل شده اي قرنهاست که آرميده و طوفان مهيب را پشت سرگذاشته است. کشتي بزرگ و مجهزي که يکي از پيامبران خدا را در رسالتش ياري داده است. اين فسيل غول پيکر، راز و رمزهاي بسياري در دل خود نهفته دارد. ماجراي آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون کاوش ها و کنجکاويها خواهد بود. تحقيقات هم چنان ادامه دارد.

 


ادعای یافته شدن کشتی نوح در ارتفاعات البرز

چندی پیش تیمي از باستان‌شناسان تگزاسي، مدعي شده‌اند كه بقايايي را در ارتفاع 13 هزار پايي كوه‌هاي البرز در شمال ايران پيدا كرده‌اند كه متعلق به كشتي نوح است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، به نقل از سايت «Netscape»، «آرك بونما»، عضو مؤسسه جستجو و كشف آثار باستاني كتاب مقدس به شبكه «ABC» مي‌گويد: « اگر كشتي نوح نيست، پس چيست؟». تيم باستان‌شناسي، اين آثار را در كنار يك برآمدگي يافتند، اما در آغاز گمان نمي‌كردند كه كشتي نوح باشد. آنان هنوز هم متعجب و اميدوارند.

«رابرت كورنوك»، رئيس تيم به شبكه «ABC» گفت: ما چيزي را يافتيم كه قلب من را به تپش واداشت. در آغاز زياد مهم نبود، ولي وقتي نزديك شديم، تعجب كرديم؛ بسيار شبيه به چوب بود و از پايين، درست شبيه به عرشه يك كشتي مدرن بود». در كتاب مقدس مسيحيان هم آمده كه اين كشتي، در كوه‌هاي آرارات قرار دارد و نظريه‌پردازان مي‌گويند كه طول آن، هزاران مايل است.

تصاویر منتشره سایت بازتاب:

http://i3.tinypic.com/16hony1.jpg



http://i4.tinypic.com/16hopp4.jpg



هرچند بسياري گفته‌اند، اگر اين كشتي پيدا شود، در كوه‌هاي آرارات در تركيه پيدا خواهد شد، اما اعضاي تيم مي‌گويند كه موقعيت اين كشتي در ايران، مطابق با شواهد جغرافيايي كتاب مقدس است. كشتي اندازه‌اي حدود يك هواپيماي كوچك را داشته و آثار كشف شده نيز به همان مقياس و اندازه هستند. يافته اين گروه، حدود 400 متر طول دارد و شامل صخره‌هايي است كه به طور مشخص از چوب سياه هستند، در حالي كه صخره‌هاي منطقه، كاملا قهوه‌اي است.

جالبتر آن‌كه بعضي بخش‌‌هاي چوب مانند اين صخره در اين هفته، مورد آزمايش قرار گرفتند و مشخص شد كه چوب‌هاي سنگواره هستند. در كتاب مقدس آمده است كه بدنه كشتي قيراندود شده كه ماده‌اي سياه است. در داخل بخشي از اين «صخره» نيز يك فسيل دريايي پيدا شد كه تنها متعلق به زير درياهاست.

اما چرا عده بسياري به دنبال كشتي نوح هستند؟ «بروس فيلر»، يك نويسنده مذهبي به «ABC» گفته است: اين ايده وجود دارد كه اگر بتوانيم ثابت كنيم، اين كشتي وجود داشته، آن‌گاه مي‌توانيم ثابت كنيم كه اين داستان واقعيت است و مهم‌تر از آن، مي‌توانيم اثبات كنيم كه خداوند هم وجود دارد».


طوفان نوح

 

حضرت نوح اولین پیامبر اوالو العزم الهی است که مدت رسالت او به تصریح قرآن مجید نهصد و پنجاه سال بوده است و در این مدت طولانی جز تعداد اندکی که گفته شده حدود چهل نفر مرد و چهل نفر زن بودند کسی به او ایمان نیاورده و همگی راه کفر و الحاد را در پیش گرفتندو او را بسیار آزار نمودند و حتی زن و یکی از فرزندان حضرت نوح نیز به او ایمان نیاورده بطوریکه حضرت نوح قوم خود را نفرین کرد و به خداوند چنین گفت:

‹‹ و قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دیارا ›› سوره نوح
پروردگارا احدی از کافرین را بر روی زمین باقی مگذار.
خداوند نیز به او وحی فرستاد که به دستور و الهام ما شروع به ساختن کشتی نما و درباره هیچ یک از این کفار
شفاعت مکن که همه آنها غرق خواهند شد.

‹‹واضع الفلک باعینا و وحینا و لاتخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون››
کافرین و قوم نوح چون بر او می گذشتند که مشغول ساختن کشتی است او را به استهزاء گرفته مسخره می کردند تا اینکه کار ساختن کشتی بپایان رسید.

این کشتی از سه طبقه تشکیل شده بود یک طبقه برای چهارپایان و یک طبقه برای پرندگان و مرغان و یک طبقه برای آدمیان و نشانه آغاز طوفان جوشیدن آب از محل تنور خانه حضرت نوح بود که در
کوفه واقع شده بود.

‹‹فلما جاء امرنا و فارالتنور›› قرآن مجید
پس زمانی که امر ما رسید و تنور جوشید به نوح وحی شده که در کشتی سوار شده و مومنین نیز سوار شده و از هر حیوان و پرنده ای یک جفت در کشتی سوار کند.

‹‹ قلنا احمل فیها من کل زوج اثنین››؛ به نوح گفتیم سوار شود از هر زوج جفتی را در کشتی حمل کن و آب از آسمان بارید و از زمین جوشید و آنقدر از آسمان و از زمین آب جوشید بطوریکه کوهها را نیز در بر گرفت تا اینکه آسمان و زمین به امر خداوند از بارش و جوشش آب فرو گذاشته و کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت و حضرت نوح و مؤمنین همراه او از کشتی بیرون آمده و در زمین منزل نمودند.

در هنگام طوفان که آب از آسمان و زمین همه جا را گرفته بود نوح فرزند خود را میان آب دید به او گفت ای فرزند بیا با ما سوار کشتی شو. او گفت: من به کوه پناه می برم تا مرا از آب حفظ کند . نوح گفت امروز هیچ نگهدارنده ای جز خداوند نیست و در این حال موجی آمد و فرزندش را غرق کرد.

نوح به خدا عرض کرد: پروردگارا این فرزند از اهل من است و وعدة تو نیز حق است زیرا خداوند وعده کرده بود که کفار را غرق و اهل نوح را نجات می دهد). خداوند فرمود: انه لیس من اهلک؛ او از اهل تو نیست بلکه او ‹‹عملٌ غیر صالح›› یعنی مجسمه ناصالحی است به تو موعظه می کنم که از نادانان نباش، و نوح از خداوند درخواست عفو کرد.

 


کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع)

 

پیامبر اسلام فرمود:« هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود.


حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت، پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.
نوح از جبرئیل پرسید:« این میخ و اشک چیست؟»
جبرئیل در پاسخ گفت:« این میخ حسین بن علی است.»
حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید.

پیامبر فرمود:« در آیه « و حملنا علی ذات الواح و دسر » منظور از « الواح » چوب‌های کشتی و منظور از « دسر » ما هستیم. اگر ما نبودیم کشتی حرکت نمی کرد.»

منابع:
بحار الانوار، ج 26، ص 322، حدیث 14- امان الاخطار، ص 107 و 108

 

     گزارش‌ باستان‌شناسي‌ شوروي‌ دربارة‌ كشتي‌ نوح

 بر اثر اين‌ اكتشاف‌، ادارة‌ كلّ باستان‌ شناسي‌ شوروي‌ براي‌ تحقيق‌ از چگونگي‌ اين‌ لوح‌ و خواندن‌ آن‌، هيئتي‌ مركّب‌ از هفت‌ نفر از مهمترين‌ باستان‌ شناسان‌ و اساتيد خط‌ شناس‌ و زبان‌ دان‌ روسي‌ و چيني‌ را مأمور تحقيق‌ و بررسي‌ نموده‌ كه‌ نام‌ آنها بدين‌ گونه‌ است‌:

 1 ـ پرفسور سولي‌ نوف‌، استاد زبان‌هاي‌ قديمي‌ و باستاني‌ در دانشكدة‌ مسكو.

 2 ـ ايفاهان‌ خينو، دانشمند و استاد زبان‌شناس‌ در دانشكدة‌ لولوهان‌ چين‌.

 3 ـ ميشانن‌ لوفارنك‌، مدير كلّ آثار باستاني‌ شوروي‌.

 4 ـ تانمول‌ گورف‌، استاد لغات‌ در دانشكده‌ كيفزو.

 5 ـ پرفسور دي‌ راكن‌ استاد باستان‌ شناس‌ در آكادمي‌ علوم‌ لنين‌.

 6 ـ ايم‌ احمد كولا، مدير تحقيقات‌ و اكتشافات‌ عمومي‌ شوروي‌.

 7 ـ ميچر كولتوف‌، رئيس‌ دانشكدة‌ استالين‌.

 

                      http://i3.tinypic.com/16j0wvr.jpg

 

 اين‌ هيئت‌ پس‌ از 8 ماه‌ تحقيق‌ و مطالعه‌ و مقايسة‌ حروف‌ آن‌ با نمونة‌ سائر خطوط‌ و كلمات‌ قديم‌ متّفقاً گزارش‌ زير را در اختيار باستان‌ شناسي‌ شوروي‌ گذاشت‌:

 

 1 ـ اين‌ لوح‌ مخطوط‌ چوبي‌ از جنس‌ همان‌ پاره‌ تخته‌هاي‌ مربوط‌ به‌ كاوش‌هاي‌ قبلي‌، و كُلاًّ متعلّق‌ به‌ كشتي‌ نوح‌ بوده‌ است‌؛ منتهي‌ لوح‌ مزبور مثل‌ سائر تخته‌ها آنقدرها پوسيده‌ نشده‌، و طوري‌ سالم‌ مانده‌ كه‌ خواندن‌ خطهاي‌ آن‌ به‌ آساني‌ امكان‌ پذير مي‌باشد.

 

  2 ـ حروف‌ و كلمات‌ اين‌ عبارات‌ به‌ لغت‌ ساماني‌ يا سامي‌ است‌ كه‌ در حقيقت‌ اُمّ اللغات‌ (ريشة‌ لغات‌) و به‌ سام‌ بن‌ نوح‌ منسوب‌ مي‌باشد.

 

 3 ـ معناي‌ اين‌ حروف‌ و كلمات‌ بدين‌ شرح‌ است‌:

 

توسّل‌ حضرت‌ نوح‌ به‌ پنج‌ تن‌ عليهم‌ السّلام‌ و أسامي‌ آنها بر كشتي‌

 «اي‌ خداي‌ من‌! و اي‌ ياور من‌!

 به‌ رحمت‌ و كرمت‌ مرا ياري‌ نما!

 و به‌ پاس‌ خاطر اين‌ نفوس‌ مقدّسه‌:

 مُحمّد

 إيليا (عليّ)

 شَبَر (حَسَن‌)

 شُبَيْر (حُسَين‌)

 فاطِمَه‌

 آنان‌ كه‌ همه‌ بزرگان‌ و گرامي‌اند

 جهان‌ به‌ بركت‌ آنها برپاست‌.

 به‌ احترام‌ نام‌ آنها مرا ياري‌ كن‌!

 تنها توئي‌ كه‌ ميتواني‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدايت‌ كني‌!»

 بعداً دانشمند انگليسي‌: اين‌ ايف‌ ماكس‌، استاد زبان‌هاي‌ باستاني‌ در دانشگاه‌ منچستر، ترجمة‌ روسي‌ اين‌ كلمات‌ را به‌ زبان‌ انگليسي‌ برگردانيد، و عيناً در اين‌ مجلّه‌ها و روزنامه‌ها نقل‌ و منتشر گرديده‌ است‌:

 1 ـ مجلّة‌ هفتگي‌ «ويكلي‌ ميرر» لندن‌، شمارة‌ مربوط‌ به‌ 28 دسامبر 1953 م‌.

 2 ـ مجلّة‌ «استار انگليسي‌» لندن‌، مربوط‌ به‌ كانون‌ دوّم‌ 1954 م‌.

 3 ـ روزنامة‌ «سن‌ لايت‌» منتشره‌ از منچستر، شمارة‌ مربوط‌ به‌ كانون‌ دوّم‌ 1954 م‌.

 4 ـ روزنامة‌ «ويكلي‌ ميرر» تاريخ‌ يكم‌ شباط‌ 1954 م‌.

 5 ـ روزنامة‌ «الهدي‌» قاهره‌ مصر، تاريخ‌ 30 مارس‌ 1953 م‌.

 سپس‌ دانشمند و محدّث‌ عاليمقام‌ پاكستاني‌ حكيم‌ سيّد محمود گيلاني‌ كه‌ يك‌ موقع‌ مدير روزنامة‌ «أهل‌ الحَديث‌» پاكستان‌ (و نخست‌ از اهل‌ تسنّن‌ بوده‌ و بعداً از روي‌ تحقيق‌ به‌ آئين‌ تشيّع‌ گرائيده‌) آن‌ گزارش‌ را به‌ زبان‌ اُرْدو در كتابي‌ به‌ نام‌ «إيليا مركز نجات‌ اديان‌ العالم‌» ترجمه‌ و نقل‌ كرده‌ است‌.

 آنگاه‌ مجلّة‌ «بذره‌» نجف‌ در شماره‌هاي‌ شوّال‌ و ذوالقعدة‌ 1385، سال‌ اوّل‌، صفحه‌ 78 إلي‌ 81 زير عنوان‌: نامهاي‌ مباركي‌ كه‌ حضرت‌ نوح‌ بدان‌ توسّل‌ جست‌، از اردو به‌ عربي‌ ترجمه‌ و نقل‌ كرده‌ است‌.

لازم به تذکر است که لوح بدست آمده هم اکنون در موزه واتیکان در "رم" قرار دارد.

 

 

 


تصاویر مدلهای ساخته شده از کشتی نوح

 

 

ارسال برای دیگران

هر روز با ما باشید با مطالبی خوب و خواندنی جدید و هزار مطالب زیبای دیگر .. گلچین روز از بهترین سایت ها ووب سایت های خوب با مطالب جذاب و خواندنی از سراسر دنیا در موضوعات مختلف علمی ، دینی, تاریخی, سرگرمی، نرم افزار و خیلی چیزهای دیگر. اگر در مورد مطلبی اطلاعات می خواهید یا اینکه دنبال چیزی می گردید در قسمت نظرات آنرا در خواست کنید. مطالب عنوان شده صرفا نظرات شخصی من بوده و یا مطالبی بوده که من با آنها موافق بوده ام و دلیلی بر صحت تمامی مطالب نمی باشد. امید وارم استفاده لازم را ببرید ممنون.. hlgole@yahoo.com (lorestani)

آخرین پست ها

آب درماني چيست؟
طب انرژی
پاسخ‌گویی 24 ساعته به سؤالات دینی به صورت آنلاین
تاريخچه پرچم کشورمان
حکايت ها
خـــالی بنـــدی مطلقا ممنــــوع !!
راز گلها از گلچین روز
طالع بینی با اعداد
اینجا بهشت است
آزار دهنده ترين كارهايي كه
مجله الکترونیکی گلچین های روز پزشکی اراک
زدواج ‌های مبهم: همراه با عشق یا پول؟‌افزایش چشمگیر ازدواج پسران با زنانی که از آن ها بزرگ تر هستند
نكاتي كه پيش از ازدواج بايد بدان توجه كنيم
20 قسمت از بدن
چون بوق زدن باشد در وقت هزیمت مردی که جــوانی کند اندرگه پیری
مقاومت در برابر استرس‌هاي زندگي
مطلب روز از گلچین های روز پزشکی
روزمجله گلچین های روز پزشکی
قبل از رفتن به مطب دندانپزشکی بخوانید!!
اخبار داغ هفته :پزشکی گلچین روز
اس ام اس هاي عاشقانه
بازگرد اولین روز دبستان
مطلب بسیار زیبا و خواندنی و کوتاه برای شما
داستان زیبا و تکان دهنده
درسی از ادیسون
منشور حقوق بشر کوروش
داستان های کوتاه
یک مهندس و یک برنامه نویس
سونات چیست؟
بازرگاني كه چهار زن داشت !
زنجیره عشق
SMS های عاشقانه جوانان
داستان زيباي خدا هست
کریم تار زن
خدایا هر چی تو میخوای
رسیدن به کمال
دعاي كشتي شكستگان
داستان مرد ماهيگير
دو فرشته
فرشته ها زن هستند
آخرين بهانه
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند
بهترين ساعات دعا از زبان حضرت فاطمه
عكس هايي از درختان عجيب
اگر کسی رو دوست دارین
زندگی لطف اجباری اما شیرین خداوند است
آيين عشق و زندگي به سبك كامپيوتري !
برای متاهل ها
پيام كوتاه:در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام
راز بقـــــا
همیشه 4 چشمی حواستون به زنها باشه چون اونها فرشته اند!!!-
كلك مردانه
معجزه گل نيلوفر
معــجزه ي بــــاران !
رمز و راز واژه هاي زشت و زيبا در زندگي !
میزهای آکواریومی بسیار زیبا و دیدنی !!
امان از دست زن ها
گداهای بارون دیده - قسمت 1
گداهای بارون دیده - قسمت 3
گروه موسیقی صفی الدین در فرهنگ سرای آینه اراک ۲۳و ۲۴ ابانماه سال ۸۷
آخرين جرعه اين جام تهي
اینک به شرح مختصر هریک از این قواعد پنج‌گانه می‌پردازیم:
لا لا لا لا نخواب سودی نداره
مروري بر آرزوهای ویکتور هوگو براي شما
عشقي به اين قشنگي !
ساده ترين روش براي نگارش يك نامه عاشقانه
رستوراني در كشور عراق براي سربازان آمريكا !
نيكي ما به ديگران ازائي ندارد
نحوه خواستگاری
رفع چـاقي و کم خونـي با انگـور

لیست دوستان

<%FriendUsername%>